1) کشورهاي بسيار، از شرق آسيا تا اروپا و آفريقا، تشنه بازگشايي تنگه هرمز هستند. آنها ميدانند بسته شدن تنگه، مصيبتي است که ترامپ و نتانياهو، سر سفره آنها گذاشتهاند. همچنين، ميدانند که بدون عقبنشيني آغازگران جنگ، تنگه باز نخواهد شد. اما با وجود اين واقعيات روشن، چرا آمريکا در مذاکرات پاکستان توافق نکرد و تنگه بسته ماند. علت را نه در لابهلاي اظهارات ديروز معاون رئيسجمهور آمريکا در اسلام آباد، بلکه بايد در بيانيهخواني روز پنجشنبه
همسر ترامپ در واشنگتن جستوجو کرد!
2) صلاح اغلب کشورهاي دنيا و حتي آمريکا، در پايان دادن به جنگ پرهزينه و بيدستاورد است. ترامپ، اين قدر ميفهمد که با پيشروي در باتلاق، درماندهتر ميشود و بايد تا دير نشده، به عقب برگردد. اما او آزادي عمل ندارد. گروگان ديگري است و هيچ گروگاني، اختياردار خود نبوده است. ترامپ، گروگان مافياي صهيونيستي است که در جزيره اپستين و خانههاي فساد مشابه، تلهگذاري کردهاند و نتانياهو، مطامع نامابتدا آنها را نمايندگي ميکند.
3) با وجود سانسور دولت آمريکا درباره اسناد «پرونده جنايات اپستين و شرکا»، فشار افکار عمومي به قدري گسترده شده که همسر ترامپ، روز پنجشنبه مجبور شد اسناد و تصاوير موجود درباره پيوندش با جفري اپستين و شريک وي (گيلن مکسول) را انکار کند. درباره پيوند اپستين با موساد هيچ ترديدي وجود ندارد و او يونيفورم پوش ارتش بوده است. اين واقعيت هم روشن است که «ملانيا کناوس» (همسر فعلي ترامپ)، از اسلووني به آمريکا قاچاق، و در سال 1998 از طريق اپستين به ترامپ معرفي شده است. در واقع، ملانيا کناوس، يکي از ابزارهاي موساد براي به خدمت گرفتن ترامپ بوده است، اما افتضاحات پرونده چنان بالا گرفته که او، مجبور به تکذيب و انکار شده است.
4) مذاکرات روز شنبه، نافرجام ماند، چون نه فقط جي دي ونس، بلکه خود دونالد ترامپ، اجازه مذاکره مستقل، مبتني بر منافع ملت آمريکا و مصالح کشورهاي ديگر را ندارد. بايد اين حقيقت مهم را براي ملتها و دولتها تبيين کرد که شرارت و ناامني موجود در منطقه و جهان، از گور مافياي جهاني صهيونيسم بر ميخيزد. کشورها اگر تا ديروز، نسلکشي هفتاد هزار انسان در غزه توسط اسرائيل و با چراغ سبز بايدن و ترامپ را تماشا ميکردند اما امروز، با پيامدهاي تلخ اين شرارت و جنگافروزي دامنهدار درگير شدهاند و بايد براي حيات و امنيت خودشان هم که شده، وسط ميدان بيايند و بر جنايتکاران هار، پوزبند بزنند. اين جنگ، جنگ مدنيت با بربريت مدرني است که امنيت جهان را به مخاطره انداخته است.
5) ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران، اکنون بايد به عنوان طرف ستمديده اما پيروز و مقتدر جنگ تحميلي، فعال شود و کشورها را
بر پایه منافع و مصالحشان در مهار متجاوزان شرور و شکست خورده، همراه کند. کشورها از اين طريق ميتوانند از تردد بيضرر در تنگه هرمز بهرهمند شوند. بدون تعيين تکليف دنيا با اشرار جنگافروز و بازگشت امنيت، فرصت ندارد تنگه هرمز در قلب منطقهاي جنگزده، روي آرامش ببيند. «محور شرارت»، در تنگه گير افتاده و نبايد اجازه داد که بگريزد و به شرارت ادامه دهد. اين تصميمي است که کشورها بايد براي آزادي و امنيت و رفاه خود بگيرند. قطعا بسياري از کشورها حتي در غرب، از اينکه يکي پيدا شده و افسار ترامپ قلدر را کشيده، خوشحالند.
6) ملت ايران به خاطر مقاومت خيرهکنندهاش، مورد تحسين خيليها در دنيا قرار گرفته است. در همين حال، هيچ کس نميتواند ملتي را که جنگ بر او تحميل شده اما توانسته دشمن متجاوز را زمينگير کند، از مطالبات مآغازش باز دارد يا سرزنش کند. آمريکا و اسرائيل که دي ماه پارسال مدعي آزاد کردن ملت ايران بودند، علاوهبر صدها پل و جاده و کارخانه و زيرساختهاي گوناگون اقتصادي،
763 مدرسه و 316 مرکز درماني را بمباران کرده و 3375 شهروند ايراني را به شهادت رساندهاند. متجاوزان، فقط در يک جنايت، 250 دانشآموز را در ميناب به خاک و خون کشيده و 170 کودک را به شهادت رساندهاند. بنابراين، ملت ما حق دارد در ادامه پيروزي در ميدان نظامي، خواستار «محکوميت رسمي طرف متجاوز در مراجع بينالمللي، مجازات جنگ افروزان، تعيين و تاديه خسارات وارده، تثبيت حقوق هستهاي و تاييد نظام حقوقي جديد در تنگه هرمز مبتني بر حقوق حاکميتي ايران» شود.
7) آمريکا، به بحران هدفگذاري و راهبرد در مقابل ايران دچار شده است. اقتدار غيرقابل انکار ايران در ميدان است که رئيسجمهور آمريکا را مجبور ميکند معاون خود را از آن سر دنيا براي مذاکره، به کشور همسايه ايران بفرستد. واقعيت اين است که جنگ تحميلي دشمن، براي ملت ايران اهرمسازي کرد تا آنجا که ترامپ مجبور شد براي فرار از بنبست خودساخته و انحراف اذهان، دعوت به مذاکره کند.
8) آمريکا با عمليات نظامي، نتوانست براندازي کند، توان نظامي ايران را از کار بيندازد و400 کيلو اورانيوم را خارج کند، بلکه خسارات راهبردي را به جان خريد و تنگه گشوده هرمز را هم به انسداد کشاند. بنابراين، نرخ در زمان حاضر معادلات قدرت تغيير کرده و ديگر، همان مظنّه ماقبل 9 اسفند نيست. ايران برخلاف فضاي متلاطم شهريور تا دي ماه پارسال که تحت فشار اسنپبک و بازگشت تحريمها و پروژه آشوب افکني قرار داشت، اکنون در موضع قدرت قرار دارد: ظرفيت مهم حکمراني در تنگه هرمز را فعال کرده و آمريکا را از ديکته کردن تعطيلي برنامه هستهاي به درخواست عاجزانه براي بازگشايي تنگه عقب رانده است. در محيط داخلي هم، بالاترين همدلي و انسجام، به برکت دفاع مقدس فراهم شده است.
9) ايران، بياعتنا به تحريمها، نفتي بيشتر و با قيمت بالاتر نسبت به قبل از جنگ ميارائهد. آمريکا مجبور شده براي نزول قيمت نفت، به قول معروف، استفراغ خود را بخورد و تحريم نفتي را تعليق کند! در حالي که مطابق گزارش نشريه فوربس «جنگ عليه ايران موجب شده قيمت انرژي در جهان بيشترين جهش را در 21 سال گذشته تجربه کند»، شبکه سيانان ميگويد «ميزان صادرات نفت ايران از يک ميليون بشکه در روز با قيمت 40 تا 45 دلار پيش از جنگ، به 1.7 ميليون بشکه با قيمت بيش از 100 دلار رسيده است».
10) تابآوري و استقامت پيروز ملت ايران در اين جنگ، آن هم متعاقب يک سال فشار سنگين دشمن، به معجزه شبيه است. ملت ما، مصيبت بزرگي را تحمل کرد؛ اما از همان مصيبت (به ويژه شهادت رهبر حکيم و نستوهش) حماسه ساخت. مديريت حکيمانه رهبري جديد (آيتالله سيد مجتبي خامنهاي حفظه الله تعالي) در يک ماه اخير و در کوران جنگ هم، خود معجزهاي ديگر در ابعاد اجتماعي، سياسي و نظامي است. پيوند عميق امت و امام، کشور ما را در تندباد بلايي که ميتوانست هر ملتي را از پا درآورد، استوار نگاه داشت. مردم نستوه، به خيابان جان بخشيدند و قوت قلب مديران و رزمندگان شدند تا جنگ نابرابر، با ظفرمندي اداره شد و دشمن، درخواست آتشبس کرد. ملت ما، همچنين با وجود جنايات جنگي دشمن و حمله به زيرساختها، موفق شد با روحيه جهادي و توانمنديهاي فني موجود، بخش قابل توجهي از خسارات وارده به زيرساختها را در زماني محدود، مهار و ترميم کند. اينها، علاوهبر سرمايه همدلي و افت مجادلات سياسي بيهوده و فرساينده است. مجموع اين تجارب ارزشمند دفاع مقدس - به عنوان گفتمان جهادي- ميتواند زيرساختي اجتماعي، سياسي و مديريتي براي بسيج ملي و پيشرفتهاي جديد در کشور باشد.
11) بزرگي ايران اسلامي، با اين دفاع مقدس، بيشتر به چشم جهانيان آمد. بالاخره، يکي پيدا شده که سيلي آبدار به گوش آمريکا و اسرائيل شرور بزند و صداي آن در تمام دنيا بپيچد. حالا سطوت 80 ساله ابرقدرتي که رقيبش شوروي را از پا درآورده و حاکم بلامنازع جهان شده بود، در هم شکسته است. پايگاههايش شخم خوردهاند. ناوهايش گريختهاند و انواع هواپيماهايش شکار شدهاند. در حالي که شهداي ملت ايران با افتخار تشييع شدند، هزاران کشته و زخمي آمريکايي- صهيونيستي پنهان داشته شدهاند، چون اين جنگ، هيچ افتخاري براي آمريکا و اسرائيل ندارد، بلکه موجب ننگ ابدي آنهاست که فقط در يک جنايت، 170 کودک دانشآموز را کُشتهاند. ايران، نه تنها از پا در نيامده، بلکه در متن جنگ، در تراز يک ابرقدرت جديد، سر برافراشته است.
12) دفاع مقدس و شرافتمندانه، با همه تلخيها و مصائبش، برکات بزرگي به ارمغان آورد. ملت ما و متحدانش در جبهه مقاومت، در چشم ملتهاي جهان، عزتي دو چندان يافتند. برخي دولتهاي اروپايي که در جنگ 12 روزه با وقاحت گفته بودند «اين، جنگ کثيفي است که اسرائيل به نيابت از ما انجام ميدهد»، اين بار فهميدند کدام طرف دست برتر را دارد و بنابراين به دفعات گفتند «اين جنگ، جنگ ما نيست». اين هم تحقير ديگري براي ترامپ است. آمريکا در اوج تصاعد فشار ايران و از دست رفتن تحمل بازارهاي جهاني، تن به آتشبس داد، تا از فشار در حال انفجار بکاهد. اين، قدرت ايران بود که ترامپ را مجبور کرد از اولتيماتوم سه باره، عقبنشيني کند. آمريکا در سه دهه گذشته، مانند جنگ اخير، به زمين سفت واقعيت برخورد نکرده و دچار سرشکستگي نشده بود و اين ارمغان شومي بود که مافياي صهيونيستي بر ساخت.
13) آيا دوباره جنگ ميشود؟ شايد. اما جنگ و نيروي نظامي، ديگر مزيّت آمريکا نيست، بلکه پاشنه آشيل او محسوب نميشود. در اين باره روزنامه نيويورک تايمز اذعان کرد: «مسئوليتنشناسي ترامپ، آمريکا را در آستانه يک شکست استراتژيک تحقيرآميز قرار داده است. اصليترين اهرم فشار ترامپ، تهديد به ازسرگيري جنگ است که آن هم کارساز نيست». تهديد نخ نما به محاصره دريايي ايران پس از شکست در مذاکرات، و قبل از آن، تلاش ناکام در روز مذاکره براي عبور دادن دو ناو از شمال تنگه هرمز، مسئلهاي را حل نميکند. ديروز خبرگزاري بلومبرگ اذعان کرد که «دو ناوشکن کلاس آرلي بورک نيروي دريايي آمريکا، قصد داشتند از تنگه هرمز عبور کنند. اما پس از هشدار سپاه پاسداران ايران و شليک شدن يک پهپاد، مجبور به بازگشت شدند».
14) به ياد بياوريم که کوشنر و ويتکاف، دو هفته قبل از جنگ، روي ناو لينکلن در خليجفارس رفته و عکس يادگاري گرفتند. اما همان ناو حالا کجاست و چرا وسط جنگ مجبور شد تا هزار کيلومتري ايران عقب نشيني کند؟! ايران، اگر بعد از ظهر شنبه، ناو آمريکايي را هدف نگرفت و صرفا با تهديد، مجبور به عقبنشيني کرد، به خاطر برقراري آتشبس بود. با توجه به معادلات جديد، نه ناوهاي آمريکا قادر به مانور مؤثر در منطقه هستند و نه ميتوانند در محاصره ايران نقشآفريني کنند؛ که اگر ميتوانستند، بايد در همان چهل روزه جنگ، مرتکب غلطي ميشدند. روند جنگ، افسانهها درباره ناوهاي لينکلن و فورد را باطل کرد و از ناوهاي باکسلر و تيريپولي و بوش هم که ادعا ميشد قرار است در عمليات زميني در عمق ايران و يا اشغال جزاير شرکت کنند، هيچ بخاري بلند نشد. فقط دويست فروند هواپيماي اف 35، اف 15، آواکس،C-130، سوخترسان، A-10 و بالگرد و پهپاد ساقط شده آمريکا و اسرائيل، قابليت ايجاد يک گورستان مستقل از پيشرفتهترين ادوات نظامي آمريکا را دارند. ترامپ اگر اجازه داشته باشد، بايد به ملت بزرگ ايران و تمدن با شکوهش اداي احترام کند تا بتواند سرش را از تنگنايي خودساخته، بيرون بکشد. شايد هم به دست همان مافياي جزيره اپستين، سر به نيست شد و تمام تقصيرهاي جنگ احمقانه را به پايي نوشتند؛ همچنان که جان اپستين را گرفتند و تمام جنايات انجام شده در آن جزيره بدنام را بر دوش او گذاشتند.
محمد ايماني
برچسب:
نویسنده: آرشان فلاح